تبليغاتX
عاشقان فراری
عاشقان فراری
چیزی نگولیاقتت عشق مقدسم نبود//حس میکنم نبودی وبودنتم یه قصه بود
تبریک
روز مادر بر تمامی مادران ایران زمین تبریک میگ امیدوارم تا همیشه

سالم وسلامت باشند.


ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)رو هم به تمامی مسلمانان تبریک

عرض میکنم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04ساعت 4:8 توسط تنها |
من و تو

 ای کاش می دانستی که تو برای من همه چیزی
همه چیز...
همه کس...
تو برای من یک دنیایی
یک دنیا...
نگاهت برایم فصلی تازه از زندگی را ورق می زند
و مرا وارد بازی جدیدی به نام عشق می کند
تو در این بازی خیلی زبردستی
ولی من در مقابل تو تنها یک حرف خط خورده ی تیره
از سرفصل خیانت هستم
مرا ببخش...


+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03ساعت 3:32 توسط تنها |
عاشقی

اگر من شاعرم شعرم تو هستي

 

اگر من ماهرم مهرم تو هستي

 

اگر من عاشقم عشقم تو هستی

 

مي نويسم خاطرات دختر افسانه را

 

تاببيند سرگذشت يك نفر ديونه را


 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03ساعت 3:0 توسط تنها |
عشق

عشق يعنی با پرستو پر زدن

 

عشق يعنی آب بر آذر زدن

 

عشق يعنی چون محمد پا به راه

 

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

 

عشق يعنی بيستون کندن به دست

 

عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست

 

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

 

عشق يعنی قطره و دريا شدن

 

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

 

عشق يعنی درد و محنت در درون

 

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

 

عشق يعنی يک سلام و يک درود

آخر عشقم به خون آلوده است!


+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03ساعت 2:51 توسط تنها |
salami dobarehسلامی به همه ی دوستای گلم

زندگي شطرنج دنيا و دل است

قصه ي پررنج صدهامشکل است

شاه دل کيش هوسها مي شود

پاي اسب آرزوها در گل است

فيل بخت ما عجب کج مي رود

درسرما بس خيالي باطل است

ما نسنجيده پي فرزين او

غافل ازاينکه حريفي قابل است

مهره هاي عمر من نيمش برفت
مهره هاي او تمامش کامل است

با دل صديق ما او حيله ها دارد

و از بازيش دل غافل است


+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03ساعت 2:27 توسط تنها |
1
دوستان گلم برای دیدن تمامی مطالب به آرشیو مراجعه کنید

با تشکر

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت 0:53 توسط تنها |
غریبه

<<شبای بی فروغم

 

رویه غریبه روشن

 

کرد.اما اون غریبه

 

کوله بارشوبست ورفت

 

اما فکر نکرد با

 

رفتنش نور وروشنی

 

خونه چشای منم

 

میره.>>


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/22ساعت 0:4 توسط تنها |
عشق از دیدگاه مختلف :

ـ عشق از دید حاج آقا : استغفرالله باز از این حرفهای بیناموسی زدی
(جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست هدایت کند)

ـ عشق از دید دختر .. : آه ... خدای من یعنی میشه بدوناینکه بابام
بفهمه من عاشق بشم . ( جمله ی عاشقانه : ندارد)

ـ عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول (جمله ی
عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوست دارم)

ـ عشق از دید بقال سرکوچه : والا دوره ی ما عشق .. نبود ننمون رفت و
این سکینه خانوم رو واسمون گرفت )جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم...)

ـ عشق از دید اصغرکاردی در زندان : مرامتو عشقه ، عشقی ( جمله ی
عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی(
ـ عشق از دید یک دختر دانش آموز کمی بی غم : آه عزیزم کاش الان پیشم
بودی، بغلم میکردی ، سرمو میزاشتی رو شونه هات ... ( جمله ی عاشقانه :
دوست دارم عزیزم)
ـ عشق از دید مادر بزرگم : این حرفهای بد رونزن ، راستی این دختر
اقدس خانوم خیلی دختر خانوم و با کمالاتیه ، تازه تحصیلکرده هم هست ...
.)
جمله ی عاشقانه : بریم خواستگاری)

ـ عشق ازدید ... (خودتون میفهمید از دیدکی)عزیزم تو که عاشقمی پس
چرا هزینه ی عمل کردن دماغمو نمیدی ... ، واسه ناهار بریم رستوران سالی
بادوستش هم قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول بعضی
ها دوو منگل) تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه
پراید بخری (جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و ... راستی دوست
هم دارم)
ـ عشق از دید کسی که باراوله که عاشق میشه : عزیزم باور کن حتی یک
لحضه بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، تو واسم همه ی دنیا هستی( جمله
ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم)
ـ عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوستدارم ، باور
کن به خاطر تو شبها با پای برهنه میخوابم ( جمله ی عاشقانه : آه عزیزم
دیرم شده باید برم)

ـ عشق از دید یک راننده : رادیات ( رادیاتور) عشق من از برایت جوش
آمده ، باور نداری بر آمپرم بنگر (بالهجه ی شوفری بخوانید) ( جمله ی
عاشقانه : عزیزم دوست دارم... بو بوبوغ)
ـ عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیادخواستگاریم( جمله
ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت میکنم بیادخواستگاریم)
ـ عشق از دید ارازل و اوباش : عشق .. سیخی چند ، برو بچه سوسول دلت
خوشه ، خونه خالی نداری ... (جمله ی عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بیا بالا
خوش میگذره(
ـ عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک ( جمله ی
عاشقانه : برو کشکتو بساب(
عشق از دید بابام : آخه پسر عشق واست نونو آب میشه ... حالا بگو
ببینم پدرش چیکارست ؟ ( جمله ی عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج کن
(
ـ عشق ازدید ما میم : وا مگه تو امسال کنکور نداری ، عشق واسه بعد ،
مگه تو امسال فلاننداری ،عشق واسه بعد ( جمله ی عاشقانه : جملات عاشقانه
ای هنوز بیان نشده (
ـ عشق از دید شما :

منتظرم تا جواب بدید

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/13ساعت 13:41 توسط تنها |
دریغ؟
اگه عزیزی دارید که فقط با یه جمله و حرف شما دلش امیدوار میشه و دلش شاد میشه این امید و شادی رو ازش دریغ نکن پرستوی عاشق اینبار نیز گذشت و فداکاری خودت رو ثابت کن
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/13ساعت 13:31 توسط تنها |
تنهایی در کنج چهار دیواری که معروفه به خونه
                      تقدیم به کسی که منو اصلا نمی شناسه تا بدونه چقدر می خوامش

                            
0000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000
0000000777770000000777770000000
0000077777777700077777777700000
0000777777777770777777777770000
0000777777777777777777777770000
0000077777777777777777777700000
0000007777777777777777777000000
0000000077777777777777700000000
0000000000777777777770000000000
0000000000000777770000000000000
0000000000000007000000000000000

دوست داشتن فقط نگاه کردن نیست       

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/13ساعت 13:26 توسط تنها |
امید
شادي را به كوچه هاي زندگي برگردانيم . با محبت به در خانه ي همسايه زنيم و اشكها را از چشمان پر نور دخترك همسايه كه از دوري بابا مي نالد پاك كنيم . در كوچه هاي زندگي گلهاي اميد بكاريم و با دستان پر محبت خود به آنها آب دهيم تا به شكوفه نشتنشان را با چشم دل ببينيم همان گونه كه علي با وجود مظلوميتش از همسايه اش دريغ نكرد 
وما،بله ماكه ادعاميكنيم شيعه ي اوهستيم نيزبايد اگرمثل اونميتوانيم باشيم به اندازه ي قطره اي در درياي معرفت او بايد او و راه و رسم زندگيش را بشناسيم و درك كنيم كه همه پاكي بود و صفا
وقتي كوچه هاي خلوت و تاريك به كوچه هاي پر مهر و آباد تبديل مي شود كه با پاي دل به ديدار همسايه بروي و آنگه كه دست نوازشت را بر سر طفلكي زيبا ميكشي تا دلش را شاد كني نه با پول و مقام كه با  مهر و لطف خود او را مجذوب محبت مي كني و به او مي گويي
 تو نيزساز كن نغمه ي باهم بودن را بدون اينكه در نظر بگيري كه ازكجايي وچه رنگ ومسلك وآييني داري

کاری از دوست عزیزم NASER



 من زندگی را دوست دارم ،

ولی از زندگی دوباره می ترسم ...

دين را دوست دارم ،

ولی از کشيشها می ترسم ...

قانون را دوست دارم ،

ولی از پاسبانها می ترسم...
 

عشق را دوست دارم ،

ولی از زنها می ترسم...

کودکان را دوست دارم،

ولی از آيئنه می ترسم ...

سلام را دوست دارم،

ولی از زبانم می ترسم ...

من می ترسم ،

پس هستم ...!
 

اينچنين ميگذرد روز و روزگار من ...

من روز را دوست دارم ،

ولی از روزگار می ترسم ...!!!


خورشيد و زمين و بهار و بلبلان و درختان يكصدا تو را مي خواهند
و من خدا را در هنگام هر اذان براي آمدنت دعا مي كنم
و زمزمه مي كنم
اي بهترين،  زيباترين و عاشق ترينم برگرد
اما تو صداي زمزمه آنها را نمي شنوي قلم در دست گرفتم كه بنويسم از تو متنفرم تا
شايد بتوانم به زندگي آنطور كه مي خواهم ادامه بدهم ولي وقتي به كاغذي كه
دستم روي آن بود نگاه كردم ديدم كه بي اختيار باز هم نوشته ام دوستت دارم
برگرد ، برگرد كه دلم ، قلبم، همه و همه بهانه تو را مي گيرند

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/03ساعت 19:20 توسط تنها |
عید
سال نو مبارک

تقدیم به عاشقان

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/03ساعت 18:40 توسط تنها |
آرزو ميكنم در تنهايي تنهايت تنها بماني

تو مي تواني دوستي مرا نپذيري . مي تواني مرا از خود براني . مي تواني روي از من بگرداني و براي هميشه مرا از ديدار خود محروم كني ... من هم مي توانم تو را نبينم . مي توانم روزها و شبها بدون ديدار تو بسر برم . مي توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوي تو خيره نشوم . مي توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاري نكند . مي توانم گوشم را از شنيدن آهنگ صدايت بي نصيب نمايم . ولي ....قلبم.... او ديگر در اختيار من نيست . او تا زنده ام بياد تو خواهد طپيد او در درون خود بخاطر تو خواهد ناليد.

مگر ترانه هاي آسماني عشاق و سرودهاي ملكوتي دلباختگان بگوش تو نمي رسد؟
تمام هستي من ، چرا دوستم نمي داري؟
وسيله اي جز رابطه اي كه قلب ها را به يكديگر نزديك مي كند ندارم. تصور مي نمايم كه گه گاه به كمان احساسات كسي كه مدتهاست او را فراموش كرده اي پي ببري و اندكي او را بخاطر بياوري.
نمي دانم آيا سزاوارم كه به اين دستاويز اميدوار باشم؟
مگر نمي گفتي قلب تو جايگاه عشق و آرزوي منست؟
مگر نمي گفتي نگاه تو مرا به بهشت مي رساند؟
مگر نمي گفتي زندگاني خويش را براي تو مي خواهم؟
پس چه شد؟ چرا در تاريكي زندگي رهايم ساختي؟

فرشتگاني كه سوگند عشق و وفاداري ترا شنيده اند هنوز با انديشه هاي من بازي مي كنند. بلبلاني كه در كنار دلهاي ما نغمه سرائي كرده اند هنوز در گوشه و كنار زمزمه مي كنند و بر دل دور افتاده من سلام مي گويند.
راستي ، آن همه لطف و پاكدلي به كجا رفت؟ چرا سعادتي كه بر هستي من سايه افكنده بود ، بدين زودي در تاريكيهاي سرشك و اندوه پنهان گرديد؟ مگر ممكن است دليكه به نور عشق و فضيلت ، گرمي و روشني يافته است بدين زودي سرد و خاموش گردد؟
آيا بياد مي آوري آن روزهاي گذشته و آن عهد و پيمان هايي را كه دلهاي ما را بهم پيوست ؟ بدانگونه كه اگر كسي مي گفت اين رابطه را روزگار برهم مي زند ، بر او مي خنديديم. مگر تو بمن نمي گفتي كه زندگي را دوست مي داري زيرا من زنده ام ؟
از آنچه بر ماگذشته تو را چيزي نمي گويم....ولي متاسفم بر آن نهالي كه با چه اميدهايش كاشتم و چون زمان گلش ، در رسيد آن گل را باد سوزاني خشكاند. آري غنچه عشق ما نشكفته پژمرده شد. اگر فرشته مي تواند آدمي را كيفر كند اين منتهاي شدت كيفر است.
اي كاش گذشته را فراموش مي كردم و به دلخوشي پيشين باز مي گشتم . آيا بياد مي آوري آن روز را كه مي گفتي تو اين لبخند را از لبان فرشته ربوده اي ؟ اينك كجايي كه ببيني آن لبخند چه بر سرش امده.


خداحافظ
امروز ديگر تو را ترك خواهم گفت . اصرار نكن ديگر نمي مانم. بعد از اين همه كه مرا آزردي حالا در اين دقايق آخر با من مهرباني مي كني؟
اين اشكهاي گرم و سوزاني كه در چشمانم غلتانست با تو چه مي گويند و از من چه مي خواهند؟ جز اينكه تنها وفاداري را آرزو مي كنند؟ ولي من آنها را مايوسانه از خودم مي رانم چون وفايي در تو نميابم. آري مي روم خداحافظ . دوست دارم دور از تو جان بسپارم تا صداي قهقه خندهايت را بگوشم نشنوم.

بگذار بروم و از تو فرسنگها دور باشم . نمي دانم به من چه خواهند گفت در حاليكه با دلي شكسته و پريشان باز مي گردم و با تو چه خواهند كرد آن ناز و عشوه هايي كه تو را مجذوب كرده است. بر دل ها آتش مي زني اما باز گناه را به من نصبت خواهند داد و تقصير را بر گردن من خواهند نهاد . راست است كه يك دل و يك عشق تو را كافي نيست. توبايد دلها بسوزي . بدبخت من ، كه جز يك دل و يك عشق نداشتم.
خداحافظ ، گريه نكن كه باور نمي كنم مرا دوست بداري . شايد اين اشكها بخاطر تنهايي باشد ولي نترس تو را تنها نمي گذارند . اين من هستم كه بايد بگريم . تنها من هستم كه جز تو ندارم ، و تو هم مرا نمي خواهي .
من بايد آه بكشم و اشك بريزم ولي كجا در تو اثر خواهد كرد؟ مي خواهم بروم ديگر اين سوگندها كه در پيشم ياد مي كني و قسم ها كه پي در پي بر زبان مي آوري نخواهد توانست مرا از رفتن باز دارد .
فراق تو برايم زياد سخت است زياد ، ولي بيش ازاين تاب بي وفايي و بي مهري هايت را ندارم. كجا برايم عزيز و دوست داشتني تر از كنار تو بود اگر با من كمي مهربان مي بودي؟ حال كه مرا دوست نمي داري ، حال كه با من بي وفايي مي كني ، حال كه من پناهگاهت نيستم ، حال كه.. ديگر خداحافظ


آن زمان كه دوستمان مي داشتند ، دوستشان نداشتيم. آن زمان كه قدرمان را مي دانستند ، قدرشان را ندانستيم و آن زمان كه ما را گرامي مي داشتند ، گراميشان نداشتيم . و حال كه به قدر وارزششان پي برديم آنها هستند كه ما را ترك خواهند گفت . زيرا كاسه صبر هر چه قدر هم كه بزرگ باشد سرانجام روزي لبريز خواهد شد.

AsheghanFarari.Blogfa

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/19ساعت 0:41 توسط تنها |
به نام تک ستاره قلبم

به نام آنکه کبوتر عاشقی را بربام دل عاشقان به پرواز در آورد

AsheghanFarari

هرکه شد محرم دل در محرم یار بماند

                    وآنکه این کار ندانست درآن کار بماند

     AsheghanFarari

صحرای دلم عشق توراشورستان کرد

                           تا همه کس درآن نروید هرگز

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/18ساعت 18:33 توسط تنها |
عشق و.......

           شبی یاددارم که چشمم نخفت                       شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست

   توراگریه وزاری چراست؟

شمع گفت :توراآتش عشق اگر پربسوخت

مرابین که از سرتا پای بسوخت

AsheghanFarari

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/18ساعت 18:24 توسط تنها |

ورودی دیگر سایت

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

ورودی دیگر سایت